کسی زلف فریادت را شانه نزد...
دَمِ پَرده چه کس شِشنید حناته
چه زل کوره هوکه ایگُن گواته
سر سینه گِلالی وا نویسم
کسی شونه نزید گاله صداته
چه کسی به در ٍحجله گاهت حنایت را به آب خیساند و چقدر بینندگانی که گواه تو بوده اند نابینایند. بگذار بر سینه ی سنگ (ریگ) کنار رودخانه ای بنویسم: کسی زلف فریادت را هرگز شانه نزد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۹ ساعت 10:48 توسط رهدار
|