پارمیدا


برای تنهایی های استاد رضا سقایی...


وقتی مرداد 89 برای چهلمین روز درگذشت استاد سقایی به بهشت زهرای خرم
آباد (قبرستان خضر) آمده بودم، نمی دانستم دختر بچه ای که کنار پدرش (داریوش نظری) بود و دست مادربزرگش را گرفته بود روزی آوازش را در صفحه وبلاگم بگذارم .

و اینک به پاسداشت صدای ماندگار استاد سقایی بشنوید زمزمه های بی کسی، تنهایی و انزوای بلبل شهر خرم آباد را با صدای «پارمیدا نظری۱۷ساله» با ترانه «تیل تر»:


دانلود ترانه تیل تر با صدای پارمیدا نظری


تیلِ تَری بیم، غم کِرده پیرم (نهال نوشکفته ای بودم، غم مرا پیر کرد)

چی موئِه داری، مه زِمی گیرِم (مثل درخت موی سنگین باری، زمین گیر شده ام)

کَس نمیشینَه، دو شاخ و برگِم (کسی در شاخ و برگم نمی نشیند(کسی با منمصاحبت نمی کند))

دوس و آشِنا، کردِنَه ترکِم (دوست و آشنا همگی مرا ترک کرده اند)

دِه جونِه خوم بیزارِم، کار ناشتوئیت وا کارِم (از جان خود بیزارم، با من کاری نداشته باشید)

. . .
اوسِه جِوو بیم، کُل دوسِم داشتِن (آن زمانها که جوان بودم، همه دوستم داشتند)

وِه پای مونِم، هِه گل میکاشتِن (و به پای من و صدایم گل می کاشتند)

ایسِه پیر بیمَه، دلسوزی نارِم (اکنون پیر شده ام و دلسوزی ندارم)

دِه جونِه خوم بیزارِم، کار ناشتوئیت وا کارِم (از جان خود بیزارم، با من کاری نداشته باشید)

. . .
هِهـ... اَری عِعععععه...

هِهـ... ایمِروز سو بلبلی هِه میگوُت وِه دوراج... (امروز صبح بلبلی نغمهکنان آواز سر میداد به دوراجی)

هِه باغِبو، هونَت خِراو   (ای باغبان خانه ات خراب شود)

هِه باغِبو، هونَت خِراو   (ای باغبان خانه ات خراب شود)

هِه گل رَت وِه تاراج      (گل به تاراج رفت)

اَری نِیل بَمیرِم، هالوکَم ( ای دایی نگذار بمیرم )
. . .
شو اوما اَفتاو نِشِس، توُ بی دوچارِم (آفتاب نشست و شب فرا رسید، و مندچار تب شده ام)

تا دَمِ سو آهِ نالَه بی وِه کارِم   (و تا صبح آه و ناله کار من شده است)

شوُ همَه شو تا بیا اَفتاو وه روزِم (هر شب تا صبح که آفتاب بزند و روز نمایان شود)

چی ستارَه تا سحر چَش انتظارم (مثل ستاره تا سحر چشم انتظارم)
. . .
ای خدا شو بی دوارَه (ای خدا دوباره شب فرا رسید)

آسِمو پر بی ستاره (آسمان پر از ستاره شد)

ای هَمَه شُو توُ گِـرِتِم (این همه شبها که من تب گرفته ام)

اَکِه دردِم چاره ناره (دریغا درد من چاره ای ندارد)
. . .
غم دل هَنی اوما ده لوئِه بونِم (غم دل دوباره به لب بام من آمده)

چی کَموتَر لونَه کرد ده مینِه جونِم (و مثل کبوتری در جان من لانه کرده)

نالَه بی هُم صُبَتِم توُ بی رفیقِم    (ناله هم صحبتم شده و تب رفیقم)

درد دل خینِ جِگِر بی آوِ نونِم  (درد دل و خون جگر آب و نانم شده)
. . .
ای خدا شو بی دوارَه   (ای خدا دوباره شب فرا رسید)

آسِمو پر بی ستاره (آسمان پر از ستاره شد)

ای هَمَه شُو توُ گِـرِتِم (این همه شبها که من تب گرفته ام)

اَکِه دردِم چاره ناره  (دریغا درد من چاره ای ندارد)

. . .
آهههـ... آهِ مِه دِه آسِموُ چی کَهکِشونَه (آه من در آسمان مانند کهکشان است)

اشکِ چَشِم چی ستاره آسِمونَه (اشک چشم من مثل ستاره های آسمان است)

آسِمو، آسِمو عِه آسِمو دِه مِه میهایی (آسمان، آسمان، ای آسمان از من چه می خواهی)

بَسِت نی کِردی مِنِه بی آشیوُنَه (دیگر بس ات نیست که من را بی خانمان کرده ای)
. . .
ای خدا شو بی دوارَه (ای خدا دوباره شب فرا رسید)

آسِمو پر بی ستاره (آسمان پر از ستاره شد)

ای هَمَه شُو توُ گِـرِتِم (این همه شبها که من تب گرفته ام)

اَکِه دردِم چاره ناره (دریغا درد من چاره ای ندارد)
. . .

محمدرضا سقایی معروف به رضا سقايي فرزند ابوالقاسم فرزند تيمور فرزند علي دوست سال ۱۳۱۴ در كوچه رئيس ياور محله پشت بازار خرم آباد متولد شد. بعدها بنا بر دلائلي تاريخ تولدش را به ۱۳۲۹تغيير دادند. رضا از جواني هنر خياطي را آموخت و به اين حرفه مشغول بود تا زماني كه حنجره ي طلائي اش، چرخ هاي خياطي را هم به شور و شعف درآورد و سرانجام بر آن ها چربيد تا رضاي دوزنده، رضا بازكننده ي قلوب گردد. آري! رضا دل مردم لرستان را به صدايش دوخت و تلخ و شيرين زندگي لرها، با نواي سقايي عجين شود.

آلبوم هاي ماندگار تفنگ، قدم خير و موتورچي، رضا را به خانه ي علاقه مندان موسيقي لرستان فرستاد و جايگاه او قلوب مردم شد. بنا بر آن چه قبلاً به آن اشاره شد، شور بختي و بدشانسي به همراه پاره اي ناملايمات در اواخر دهه چهارم زندگي گريبان رضا را گرفت و او را به سمت و سوي انزوا و گوشه نشيني سوق داد. دار و ندارش پس از سال ها كار فرهنگي، حقوقي مختصر به مناسبت تركشي كه دريافت كرده بود شد و خانه اي قديمي در ابتداي خيابان سيروس واقع در منطقه اسدآبادي خرم آباد. در طول ۷۵ سال زندگی هرگز يار و همسری اختیارنکرد، اگر چه شكست در این عرصه را به تمام معنا مي شد از سيماي مظلومش مشاهده نمود. يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم تو شدي مادر! و من با همه پيري پسرم...دست تقدير، سرنوشت بدتري براي او رقم زد و ۴ سال پیش دچار سكته مغزي شد. خانه نشيني و انيس شدن با تختي و بستري ناخواسته، كالبد نحيفش را روز به روز ضعيف تر كرد، تا در ستيز با بي توجهي و بيماري، بیش از این دوام نياورد. سرانجام صبح يك شنبه ۲۷تير ۱۳۸۹، روح پلندپروازش زمين و زمينيان بی وفا را به سوي معبود يكتا ترك نمود، بلكه از درگاه او مددی جويد! پيكرش را صبح شنبه دوم مرداد، به عنوان اولين هنرمند خرم آبادي، در قطعه هنرمندان آرامستان خضر خرم آباد به خاك سپردند.
. . .
داریوش نظری خواهر زاده مرحوم سقایی متولد 1343 از خرم آباد است. وی از اوان كودكي تحت تاثير دايي خود قرار گرفت و در بسياري از اجراها و سفرها وي را همراهي مي نمود. داریوش نظری از سنين نوجواني كار خوانندگي را آغاز نمود و حاصل تلاش چندين ساله اين هنرمند لر كاستهاي "برف پيري" با تنظيم اردشير كامكار و اجراي گروه كامكارها، "بهار مالگه " با آهنگسازي و تنظيم حامد فيضيان و" كاسمسا" با تنظيم يوسف سابيزا مي باشد. و اینک دخترش پارمیدا نظری در عرصه آواز لری هنرنمایی می کند .


برایش پیروزمندی در موسیقی لری را آرزومندیم ...

 

باز هم زلزله

 

وقوع زلزله در استان بوشهر -

 رخدادی که دل همه را به درد آورد و باعث بی خانمان شدن عده ای از هموطنان               

و جانباختن همتباران و زخمی شدن آنها انجامید . ضمن آرزوی التیام و بهبودی

برای این عزیزان و تسلیت به خانواده هایی  که عزیزان خود را از دست داده اند

 در غمشان شریکیم .

شُنبه ! دل رهدار     دلت  وابیده

آلیده و خین    جور  گِلت  وابیده

دَس ت بار کو گَردنِ اِخونی شروه؟

لیکه   بعد ِ  یو جای  کِلِت وابیده

تش بنه وار بلازه است...


تش بنه وار بلازه است...

 

امسال جشنواره شعر لری بنه وار به دلایلی برگزار نشد طبق معمول هرساله روزعید خودم را به  روستای بنه وار رهدار رساندم و جایگاه  خالی جشنواره برایم خیلی درد ناک بود از آنجایی که یک روز قبل از عید هم سیم کارت تلفن همراهم به دلایلی سوخت هیچ نشانی از هیچ یک از عزیزان نداشتم و فرصتی بود تا چند روز از زنگ گوشی خلاص شوم ولی در همین ایام هم سرماخوردگی شدیدی به من عیدمبارکی گفت و همدرنگم شد و حسابی منو تو رخت خواب انداخت و ایام تعطیلات همش افتاده بودم گهگاه خبر می رسید که افراد زیادی برای شرکت در بنه وار به روستا می آیند و چون خبری نیست برمی گردند در شب سوم بود که در خانه را زدند یکی از جوانان روستا به سراغم آمد. پس از احوالپرسی و عید مبارکی گفت امشب  بیا بنه وار همه چشم به راهت هستیم . گفتم بنه وار ؟ آنهم شب ؟ گفت امشب خونه عامو " بهمن راهداریان " به بهانه ای مردم جمع می شوند تا به جای جشنواره بنه وار امشب را جشن بگیرند  و خاطر بنه وار را زنده کنند ، خوشحال شدم و همراه خانواده و مهمانان نوروزی  با تاخیر  راهی شدیم و در این شادیانه که سعی میکرد دل مرا راضی کند شرکت کردم و دست در دست اهالی و مهمانان نوروزی و چرخیدن به دور تش بلاز بنه وار خودش خاطری بود که  با همه ی شما عزیزان می خواهم تقسیم کنم . در پایان عید نوروز را به همه عزیزان همتبار تبریک گفته و امید است سال خوبی برای همه ی مردم  باشد . .  .


برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید...   

ادامه نوشته