دلِ گندُم  بریسست    سی  دلِ مو

کِلور اِز ریشه پیسست سی دلِ مو

وه دستُم داسِ سُهر هُشکه سالی

دلِ کیل اِی گریوست   سی  دلِ مو

 

ورگردونی فارسی:

دل گندم به حال زار من برشته شد و کلش های بجا مانده ی پس از درو از ریشه می پوسیدند . در حالی که به دستم داس بریان خشک سالی بود . دلِ  تهی پیمانه ی گندم  هم به حال من می گریست .