دلِ گندُم
دلِ گندُم بریسست سی دلِ مو
کِلور اِز ریشه پیسست سی دلِ مو
وه دستُم داسِ سُهر هُشکه سالی
دلِ کیل اِی گریوست سی دلِ مو
ورگردونی فارسی:
دل گندم به حال زار من برشته شد و کلش های بجا مانده ی پس از درو از ریشه می پوسیدند . در حالی که به دستم داس بریان خشک سالی بود . دلِ تهی پیمانه ی گندم هم به حال من می گریست .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ ساعت 8:52 توسط رهدار
|