به بهانه می نویسم اندیکا
شعری از دفتر شعر " مسافری از دیار کُتُک " مرتضا طاهری کُتُکی
دفتری که سراسر به بهانه ی دُندال های کتاب "می نویسم اندیکا ی رهدار " سروده شده است .
****
دلم دالویی ست که با دُندال
شاعر وارگه های آجری
الماس اشک می فروشد
و گاگریوه می خواند
برای شاعری
که درتنگنای گستاخ
دود و آهن و سیمان
خشم چپاول و ستیز
بی سایه پیربلوطان
آنسوتر از هر اندیکایی
از سینه براَفتو گِله مند
شاعری که نامش رنج است
تبارش درد
و بی طرح هیچ سوالی
از آفرینش خود
خوشایند.
بارها گفته ام :
شهامت به زن و مردی نیست
و تو نیز دعوی دیرین مرا
مُهر تایید میزنی
آنگاه زن قهرمان شعرت
چواسه نویسان تاریخ را خطاب میکند
و معتمد ها را برای عبور
از طغیان ننگ رودخانه ی تاریخ
به درون مشک خویش
پناه می دهد !
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۱۳ ساعت 9:57 توسط رهدار
|