22 تیر روز همبستگی مردم لر
دیدار با سرباز گمنام زن لر
تعطیلات آخر هفته را به کوه مونگشت رفتم. به قصد دیدن قلعه سروستان از منطقه باستانی اَوشاه و دیدن دخمههای آن و روستاهای چغاسرخک و گُمبه (گنبد)- لاکوم - کنُجی کال که جزء برنامه دیدار بود سپس با طی کردن روستاهای غربی چون مُله گوراب و چُلچُلک قصد سر درآوردن از روستای ابوالعباس و راهی که به ایذه و باغملک ختم میشد . ولی در همان ابتدا به پای کوه غاران (غارون) درنگی طولانی بود. جایی که تا اولین مقصد (قلعه سروستان) 3 تا 4 ساعت جاده مالرو داشت به هر حال کوه غارون در باورهای اهالی کوه قارون است و به دلیل دیوار بلند و سخت گذارش معتقدند که گنج قارون درآنجا پنهان است و کسی هم دسترسی به آن ندارد .
ولی اینها چه ربطی با مناسبت روز لُر دارد آخر در طول مسیر پیامکهاییهایی از دوستان در این خصوص به دستم میرسید با این مضمون که منتظر مطلبی در این خصوص هستیم تا بنویسی . البته نوشتن در طول مسیر فقط به نکته نویسی آنچه عادتم بود بسنده میکردم اما دیوارهی بلند قارون و کپرنشینانی که با نهایت فقر و فلاکت بیکمترین امکانات روزگار را در بن بست کوهها سپری میکنند. تو را از قلم هم بیزار میکرد و با صدای بلند به قلم نهیب زد:
قلم سی مو نه بیدی خوت هیاری
نوید وا دست دیه کِشت خیالُم
اَیر تا صحو بِلازه تَش چاله م
اِیگَرده دُزدِ شَو گَرد دورِ مالُم
( ای قلم ! تو هرگز همیار خوبی برایم نبودی زیرا با کمک تو هرگز کشتزار خیالم بارور نشد. اگر اجاق خانه من از شام تا بام آتش ش روشنی دارد بخاطر این بود که همیشه در تاریکی این شب دزد شبگردی هست که به کمین نشسته باشد).
دالویی( پیرزنی) درحالی که به یک دستتش چند تکه چوب هیزم و در دستی دیگر چوب دستیاش را میزد از کنارت به آرامی میگذرد با احوال پرسی اولین سخن ارتباطی یک لُر آنچه عادت است پرسید : "دا ! چه کسین" پس از معرفی خودمان برزمین نشست گویی یک انیس را یافته تا کمی درد دل کند ابتدا شکایت از پیری و از پا افتادگی و اینکه تنها با پیرمردی زندگی میکند که در بستر افتاده و اشاره به کپرش دارد که مرا را به آنجا دعوت میکرد . در خلال گفتهها و سرگذاشتهایش ومعرفی بیشتر خود ، دانستم که با یک سرباز زن لُر که در جوانی تفنگ برنو به شانههایش تکیه داده بود روبرو شدهام و باید سر فرود آوردم با صدای ناله فریادی از داخل کپر که احتمالن پیرمرد او بود با درنگی طولانی میخواست برخیزد موقع بلند شدن با توجه به اینکه به چوب دستیاش تکیه داده بود باز نمیتوانست برخیزد که در حین بلند شدن برزمین افتاد و کمکش کردم تا بلند شود .
بغض سنگینی گلویم را میفشرد حضور چند همراه مانع از زار زارگریستنم می شد .خدایا ! دختر جوانی که روزی با دولت پهلوی در جنگهای خداکرم خان نعره برنواش کوههای مونگشت را به لرزه در میآورد و اکنون سهم او از مونگشت چیست جز یک کپر و هزار یک فقر و بیچارگی در سایهی بلند گنجهای پنهان کوه قارون . آه ! زنی که سنگلاخ کُهساری که روزی به زیر نعل کفشش چه زبون و خوار و حقیر میآمد اکنون ناتوان از عبور از جوئی کوچک که صدای زن جوانی از همسایههایش که بسویش میدوید مرا از تصویر گذشته ی او واپس زد و از کنار جوی دالو را از زمین بلند کرد و فریاد با تشر مردی که شاید داماد او بود که " سیچه منه هونت لیز نی گری . اَر دست یا پات اِشکهس کی ویردارت ایبو. آری اینجا بود که باید ضرورت "روز لُر" را با پوست و استخوان حس کرد سرنوشت دختر جوانی که در سال 1319 دوش به دوش کاظم علادینی و گُل محمد میراحمدی دو بازوی چپ و راست خداکرم خان علیه دولت پهلوی مبارزه می کردند.
مبارزهای که با مقابله با زورگویی و زورگیریی که ماموران مالیاتی به بهانه اخذ مالیات از هرگونه قتل و غارتی در مناطق لُر بهمئی فرو گذار نمیکردند آغاز گردیده بود وقتی که صحبت از تیر باران خداکرم خان در رامهرمز میکرد با غرور صحبت میکرد ولی وقتی از سربُریدن گُل محمد جوان توسط عمال پهلوی و به اسارت بردن زن و بچهاش می گفت با "سرو" مُشت به سینه میکوبید و اشعاری را به آوازی بریده بریده که زیاد مفهوم نبود بر زبان میآورد.
در اینجا این را باید به آنهایی گفت که " روز لر" را خوشایند نمیدانند به خاطر پارهای از مصلحتها و به بهانهی اینکه که فرداها دیگران هم روز میخواهند روز کرد و روز ترک و روز... اگر دیگران مدعی شدند سهمی هم از این نظام دریافت کردند و لی سهم ما لرها چه مقداراست . چند دقیقه از یک سال خورشیدی برنامههای رسانهای و فرهنگی که به دیگر اقوام تعلق دارد به ما دادهاند .
سد سازی در سرزمینهای دیگر اقوام سالهاست که متوقف شده است ولی در مناطق لُر هر روز طرحی نو در اندازند. با کثرت منابع و ذخائر صنعتی در سرزمینهای لُر در صد بیکاری کدامین مناطق بیشتر است؟ آوارگی و حاشیهنشینی و در به دری شهرها به دنبال کار از کدامین استانها برمیخیزد جز مناطق لُرنشین و بیشترین خدمات را کدامین دایه قبول کرده است جز این که به این شعر فولکلور لری خلاصه اش کنیم :
هرکِی اِیاهه دَهسی وِه ئیلوارش
یکی نیاهه بَهری وه کِنارش
آری ! هرکس قدم به سرزمین من گذاشت به قصد خوردنم آمد که دستی بر چرخش آروارههایش داشت . هرگز تازه واردی را در این سرزمین ندیدم که از راه رسیده باشد و سهم ما را کِنار گذاشته و به همراه بیآورد .
پس ایمان میآوریم و باور خواهیم داشت که "روز لُر" تنها برای لُران است چون کمترین حقوقی را دریافت داشتهاند و بیشترین خدمت را ، اگر "روز لُر" مستحق مردم لُر است بدین سبب که لُر هرگز اندیشه تجزیه طلبی نداشته و نخواهد داشت و اگر این روز را "روز لُر" نامیدهاند هیچ لُری هیچ سردار راکبی را سر نبرید تا اسبش را بدزد و اگر این روز را "روز لُر" مینامند چون لُر نگاهش به سوی ایران است و هرگز گردنش را به آنسوی هیچ مرزی کج نکرده است . گرچه این روزهم نمی تواند این همه فقر و محرومیت و ستمی که به مردمان سرزمین گنجهای پنهان وارد شده را جبران بکند ولی در همبستگی و هماندیشی و خودشناسی و خودباوری و یکپارچگی قوم بزرگ لُر بسیار موثر خواهد بود تا لُر بتواند در سایهی این همبستگی دست در دست دیگر اقوام و مردم ایران در آبادگری گوی سبقت را به چوگان بگیرد .