بُنِه وار


بُنِه وار

کیسه خالی دالو  پُر از سنگینی دردهایی است که از هر سو واژه ی " درد " اش را بنویسی  باز همان " درد " است.

در قصه های دالو هیچکس ریگی به زلالی چشمه ها نبخشید

" رهدار "

 

دالویی (پیرزنی ) تا ناکجاهای یک " کُله چیر "

  با دستانی که با کُرآو آمُخته شده بود

 می بَرَد خانه به خانه ، دیوار به دیوار

 تا نافبُران ِ حقوق بشر

 اسطوره ای را در پناهگاه " گِل می نا "

 می رفت تا سر حد زانوان لرزان آخرین  بَرد ِ کِل

 دور از گوش تَریده ی باد

 مگر خاکستر کند نفرین خدایان را ...

 دالو !

 

هرگز نخواستی تا شکم خدایانت را سیر کنی !

 از این رو داغ ِ علامت یک نفرین

 تا ابد تیگ بند تو شد

 درنگ کن !  بمان !

که بین هُمرهی و هُمبویی

فروهِشتن ِ پلکی  ست .

گردنت  به سوی برادرانت کج بود

و خورجین سرخ دلت

از درون تو را و از برون دیگران را می سوخت ....

" کتاب می نویسم اندیکا سروده های فارس لُری - رهدار"

 

نوشته شده در سه شنبه 1393/10/30ساعت 10:28 توسط رهدار| |

بانوی غزل ایران گفت : میدانید از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
از وقتی که تو که خود را صاحب فرهنگ میدانی، مهمانش شدی!!
و او تنها گوسفندش را برایت سر برید و با خوشرویی از تو پذیرایی کرد !!
و آنگاه که به شهر پر زرق و برق تو آمد،آدرس ساندویچی سر کوچه را با نگاهی عاقل اندر سفیه به او نشان دادی !!!
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که او تمام زندگیش را به زنش سپرد !!
و تفنگ به دست از شهر و ناموس تو دفاع کرد !!
میدانی از کی لر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو به راحتی فرهنگ متجاوزین به کشورت را قبول کردی و او جنگید ! و جان داد !
ولی آن ننگ را نپذیرفت،
تا توی صاحب فرهنگ و هموطنش، آن فرهنگ بیگانه را به او قالب کردی !
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو نفت را از سرزمین او استخراج کردی تا با پولش به لُر فخر بفروشی و آنچنان دچار توهم شوی که خود را صاحب فرهنگ بدانی و لر را بی فرهنگ خطاب کنی !!

اکنون ای ... سرگذشت احمقانه خود را به اسم لُر و در قالب جک لری بیان نکیند !!

"سیمین "

 

نوشته شده در شنبه 1393/10/06ساعت 14:34 توسط رهدار| |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1393/08/18ساعت 14:38 توسط رهدار| |

سمانه غلامی، دانشجوی کارشناسی ارشد

اسطورگی زنان لُر در ادبیات بومی

( مقاله برگزیده سومین همایش کله باد در لرستان در بخش پوستر)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1393/08/03ساعت 14:27 توسط رهدار| |

برای کوبانی ها

 

" من چه دارم که تو را در خور! هیچ

تو چه داری ! همه چیز"

 

 

دل ِ کوبانیم وابیده جُول جوُل

غم ِ آلونه  وَردارُم  بِنُه م کُول

کسی اِی روز بَد سی کَس نبینا

چه کس خاسه ولاتُم  وابوهه چُول

" رهدار"

دل ِ کوبانی ام  پر از جوش و خروش و بیقراری هاست ، توشه بردار غم آوارگی ها  بر  گُرده های خمیده ی یک عمر محرومیت وتبعیضم. کسی  خواب این روز بد را برای کسی نبیناد، چه کسی خواست تا سرزمین من اینگونه ویران و تهی گردد.

 

نوشته شده در شنبه 1393/07/26ساعت 9:36 توسط رهدار| |

Design By : Night Melody