بُنِه وار


بُنِه وار

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۶ساعت 13:45 توسط رهدار| |

 

برگردان به بختیاری شعر ترانه لری راز انار استاد ایرج رحمانپور 

ورچیهسته (ماخذ) برگردان از دفتر بختیاری شده ی آوازهای لکی و لری مینجایی استاد رحمانپور توسط رهدار

(این کاربرگردان آوازهای استاد نزدیک به دوسال است به اتمام رسیده و آماده چاپ می باشد)

 

 راز انار

شاعر: ایرج رحمانپور

کو تیه ی ایر بوینت و به کنج دل نیارت

کو دله طاخت بیاره و به ویرس نسپارت

 

ئی قشنگی هرچی داشته به منه تیات وردا

اوسوکه تونه ابینه ویره هیچیاسه تهنا

 

تو چینو خووی که خووی پانه اینه جاک پاهات

 ایجوره شرآوه کهنه مهسیاسه هی ز حرفات

 

تو چینو پاکی که پاکی سر به آستونت انه جا

چشمه ار خوه روشنا بو به زلالیت وا بنه پا

 

خنده هات تپ تپ گروسک گره شرتونه سراغی

نار گلپات راز گنجی  که ول (گم)اوبی منه باغی

 

تیگه بهسی تو به اخمی ؛ بورگته مندیر داری

بلکم  آرشی  بیاهه  بگشه  گره  ز کاری

" رهدار "

 

اصل شعر به همراه برگردان در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۱ساعت 10:46 توسط رهدار| |

کیسه خالی دالو  پُر از سنگینی دردهایی است که از هر سو واژه ی " درد " اش را بنویسی  باز همان " درد " است.

در قصه های دالو هیچکس ریگی به زلالی چشمه ها نبخشید

" رهدار "

 

دالویی (پیرزنی ) تا ناکجاهای یک " کُله چیر "

  با دستانی که با کُرآو آمُخته شده بود

 می بَرَد خانه به خانه ، دیوار به دیوار

 تا نافبُران ِ حقوق بشر

 اسطوره ای را در پناهگاه " گِل می نا "

 می رفت تا سر حد زانوان لرزان آخرین  بَرد ِ کِل

 دور از گوش تَریده ی باد

 مگر خاکستر کند نفرین خدایان را ...

 دالو !

 

هرگز نخواستی تا شکم خدایانت را سیر کنی !

 از این رو داغ ِ علامت یک نفرین

 تا ابد تیگ بند تو شد

 درنگ کن !  بمان !

که بین هُمرهی و هُمبویی

فروهِشتن ِ پلکی  ست .

گردنت  به سوی برادرانت کج بود

و خورجین سرخ دلت

از درون تو را و از برون دیگران را می سوخت ....

" کتاب می نویسم اندیکا سروده های فارس لُری - رهدار"

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ساعت 10:28 توسط رهدار| |

بانوی غزل ایران گفت : میدانید از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
از وقتی که تو که خود را صاحب فرهنگ میدانی، مهمانش شدی!!
و او تنها گوسفندش را برایت سر برید و با خوشرویی از تو پذیرایی کرد !!
و آنگاه که به شهر پر زرق و برق تو آمد،آدرس ساندویچی سر کوچه را با نگاهی عاقل اندر سفیه به او نشان دادی !!!
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که او تمام زندگیش را به زنش سپرد !!
و تفنگ به دست از شهر و ناموس تو دفاع کرد !!
میدانی از کی لر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو به راحتی فرهنگ متجاوزین به کشورت را قبول کردی و او جنگید ! و جان داد !
ولی آن ننگ را نپذیرفت،
تا توی صاحب فرهنگ و هموطنش، آن فرهنگ بیگانه را به او قالب کردی !
میدانی از کی لُر ساده جلوه کرد؟!
آنگاه که تو نفت را از سرزمین او استخراج کردی تا با پولش به لُر فخر بفروشی و آنچنان دچار توهم شوی که خود را صاحب فرهنگ بدانی و لر را بی فرهنگ خطاب کنی !!

اکنون ای ... سرگذشت احمقانه خود را به اسم لُر و در قالب جک لری بیان نکیند !!

"سیمین "

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۶ساعت 14:34 توسط رهدار| |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۸ساعت 14:38 توسط رهدار| |

Design By : Night Melody